قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2644

تاريخ الفي ( فارسى )

بر استر بىزين بالاى پالان سوار كرده متوجّه اردوى سلطان بركيارق شدند . قبل از وصول به اردو ، خدّام وزير أعزّ ابو المحاسن به نوعى كه قلمى شد به قتل رسيد و به مجرّد رسيدن ابو منصور ، حكم سلطان بركيارق عزّ صدور يافت كه ابو منصور را خلعت وزارت پوشانيده به خدمت حاضر سازند « 1 » . و از جمله حوادثى كه عبرت از آن توان گرفت آن است كه در سال چهار صد و هشتاد و سيّم از رحلت ، جماعتى از وزراى بنى جهير كشته شدند و اموال و اسباب ايشان را حتّى خانه‌هاى ايشان را در معرض بيع درآورده مؤيّد الملك بن نظام الملك متصرّف شده و بعد از آن به يك سال مؤيّد الملك كشته شد و تمامى اموال و اسباب او را جماعتى ديگر متصرّف شدند و نمىدانند كه عن‌قريب ديگرى به قسمت اموال و متروكات ايشان اشتغال خواهد داشت . و در ماه رجب اين سال ، ميانهء سپاه امير ايلغازى بن أرتق [ 315 ب ] شحنهء بغداد و عامّهء مردم بغداد نايرهء جدال و قتال اشتعال گرفت . منشأ آن فتنه ، آن بود كه امير ايلغازى از خراسان به بغداد آمده بود و جمعى از سپاهيان او به واسطهء عبور از دجله ملّاحان را فرياد مىكردند . اتّفاقا ، چون ملاحان در آمدن تعلّل مىنمودند يكى از آن ميان تيرى به جانب ملّاح انداخت و آن تير آنچنان بر ملاح رسيد كه فى الحال فوت شد . ملّاحان جمعيت نموده آن شخص را كشان‌كشان به دار الخلافه مىبردند كه در اثناى راه سوق موضع الثلثا پسر امير ايلغازى رسيده آن شخص را از دست ملّاحان گرفت و ملّاحان با ساير اهل بازار ، روز سه‌شنبه پسر ايلغازى را آنچنان سنگباران كردند كه ايشان از مقاومت عامّه عاجز آمده روى به گريز نهاده و پيش امير ايلغازى رفته شكايت كردند و امير ايلغازى در مقام انتقام گرفتن درآمده فرمود تا مردم او مسلّح و مكمّل بر سر محلهء ملّاحان رفته بعد از نهب و غارت ، خانه‌هاى ايشان هركه پيش آيد به قتل رسانند . چون سپاهيان امير ايلغازى به موجب فرمودهء او عمل نموده محلّهء ملاحان را كه به « مربعة القطانين » اشتهار داشت ، نهب و غارت مىنمودند ، به يك ناگاه جماعتى از عياران از قبل ملّاحان بر سپاه امير ايلغازى حمله آورده جمعى كثير را از ايشان به ضرب تيغ بىدريغ هلاك ساختند و جمعى از ايشان چون راه گريز نداشتند از ترس عياران خود را به كشتيهاى ملّاحان انداختند و ملاحان اين معنى را فوزى عظيم دانسته كشتيها را در ميان آب برده سوراخ كردند و خود را از كشتى بيرون انداختند تا آن جماعت همه در ميان دجله غرق شدند .

--> ( 1 ) . خطير الملك ميبدى به گفتهء انوشروان بن خالد مردى جاهل و نالايق بود و از ادبيّت و عربيّت خالى ، ابو طاهر خاتونى در هجو او دو بيت به فارسى گفته كه اصل آنها را انوشروان بن خالد در كتاب نفثة المصدور خود آورده است ؛ - منبع پيشين ، ص 153 .